با مساعدت برخی دوستان گرامی، فرصتی داد تا بعد از سال‌ها برویم سینما. امر کرده بودند فیلم «عملیات مهدکودک» را ببینم که اطاعت شد. آنچه می‌خوانید حاصل تاملی است در باب آنچه بر پرده سینما دیدم.

داستان فیلم: ترنم دختربچه‌ای است از خانواده‌ی مرفه که در مهدکودک رهبری چند کودک را بر عهده دارد و برای خودشان گروه مخفی راه انداخته‌اند. ترنم با کمک فوفو (فرشته کوچکی که با نیروهای غیرعادی‌اش ترنم را در اجرای نقشه‌ها یاری می‌کند) نقشه‌هایی می‌کشد تا بچه‌ها بتوانند از محبت والدینشان بهره بیشتری ببرند. در کنار این، هر یک از خانواده‌ها با مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کنند که عمده آن درباره مسایل اقتصادی است و از این رو نمی‌توانند (و بعضی‌شان ضرورتی نمی‌بینند) که برای فرزندانشان وقت بگذارند. در نهایت ترنم و فوفو با کمک فوفوهای دیگری که برای یاری آن‌ها بسیج شده‌اند، موفق می‌شوند با حل مشکلات اقتصادی خانواده‌ها، زمینه محبت و توجه والدین به فرزندان را فراهم کنند.

***

فیلم «لزوم ابراز توجه و محبت والدین به کودکان علیرغم وجود مشکلات» را محور اصلی خود قرار داده است؛ از این رو گرچه بازیگران اصلی «عملیات مهدکودک» کودک هستند اما به نظر می‌آید مخاطب آن کودکان نیستند. هر چند جلوه‌های ویژه، هیجان، رنگ‌های شاد و ترانه‌های کودکانه می‌تواند این اثر را برای کودکان هم خوشایند کند، اما به هر حال پیام اصلی به آن‌ها دخلی ندارد.

فیلم فضایی به نسبت مرفه را نشان می‌دهد که مهدکودک خلوت (کلاس‌های 7-8 نفره[1]) و البته شیک نشانی از آن است. این تصویر از مهدکودک با آنچه که در عمده شهرها وجود دارد (منازل کوچکی که تغییر کاربری داده و با رنگ شدن دیوارهای بیرونی و داخلی بدل شده‌اند به مهدکودک!)، متفاوت است. کدهایی از این دست نشان می‌دهد در این حوزه، کارگردان بر آن نبوده تا نگاهی واقعی داشته باشد. این وجه آنگاه بارزتر می‌شود که به پیام اصلی فیلم توجه شود تا مشخص شود مهدکودک هدف اصلی کارگردان نبوده و این داستان می‌توانست «عملیات دبستان» یا «عملیات دبیرستان» باشد!

از نظر من جدی‌ترین نکته‌ای که می‌توان درباره فیلم ذکر نمود این است که «عملیات مهدکودک»، فرستادن کودکان به مهدکودک را به عنوان پیش‌فرض خود گرفته است، و از این رو درباره اهمیت وجود یا عدم فضاهای با این عنوان در جامعه اسلامی نقدهای جدی مطرح نمی‌کند؛ لذا چندان دور از انتظار نیست که فیلم پرداختن به چیستی، چرایی و آسیب‌های مهدکودک‌ها را رسالت خود نداند. نکته مهم اینجاست که با درنظر گرفتن دو نقش «نگهداری» و «آموزش (و شاید پرورش)» برای مراکز این چنینی، مهدکودک توصیف شده در فیلم بیشتر به وجه «نگهداری» گرایش دارد، در حالیکه از میان پنج کودک تیم ترنم فقط یکی از مادرها شاغل است. جالب اینکه دو مادر نقش سنتی خودشان (خانه‌داری) را انجام می‌دهند و دو مادر دیگر به جلسات دوستانه خودشان مشغولند[2] ! در این معنا، مهدکودک عمدتاً نقش نگهداری (در مقابل یا مجاور نقش آموزش) را ایفا می‌کند که البته در جامعه شهری (به ویژه شهرهای بزرگ) پدیده‌ای رایج است.

چنین نگاهی جای تامل و مناقشه بسیار دارد و نمی‌توان به راحتی از کنار آن گذشت، چنان که بزرگانی همچون آیت الله جوادی آملی بارها درباره گسترش مهدکودک‌ها و مراکز نگهداری کودکان خردسال (و دور ماندن بچه‌ها از کانون خانواده) در جامعه اسلامی هشدار داده‌اند. چنین بر می‌آید که اگر بر آن باشیم تا با نگاهی ارزشی به بررسی فیلم بپردازیم، این مساله می‌تواند از کلیدی‌ترین مباحث باشد.

 پ.ن‌ها:


[1] در حالیکه در مهدکودک‌های معمولی این تعداد بین 20-25 نفر در هر کلاس است.

[2] در فیلم توصیف جالبی از پدرها شده که خودش می‌تواند محل تامل قرار گیرد. تقریبا هیچکدام از پدرها، صلاحیت پدری ندارند (خوشگذرانی، بددهنی، بداخلاقی، ... از جمله ویژگی‌های عمده آن‌ها توصیف شده است).