بزنگ زنگو...

برای مشورت برای تعیین موضوع پایان نامه ارشدم، رفتم پیش یکی از استادان و «تربیت جهادی» را مطرح کردم؛ با تبسم گفت: «حالا ما این همه ساحت تربیتی داریم، شما دیگه یکی اضافش نکن...». تا آنجا که یادم هست دلیل دیگری نیاورد. اما حالا می‌خواهم از ساحتی نام ببرم که هر چند مطرح شده اما مغفول است: «تربیت پهلوانی».

اگر نگاهی عمیق و احیاناً جامعه شناختی به مردم جامعه‌مان بیاندازیم، علقه‌شان به روحیه جوانمردی، مردانگی و آنچه «فتوت» می‌نامیم را می‌توانیم در انسان مطلوبشان ببینیم. شاید عشق این مردم به قمر بنی هاشم (جانم به فدایش) هم با همین ایده قابل توجیه باشد. بهره از ویژگی‌های پهلوانان مشهور تاریخ ایران، از رستم و پوریای ولی گرفته تا طیب، تختی و ابوالفضل کاظمی (رزمنده‌ای که خاطراتش در کتاب «کوچه نقاش‌ها» آمده است) در کتاب‌های درسی، برنامه‌های تلویزیونی و به ویژه برنامه‌های ویژه کودکان می‌تواند در تربیت نسلی «شیر مرد و شیر زن» موثر باشد.

خلاصه کلام اینکه می‌شود «تربیت پهلوانی» را بهای بیشتری داد... اگر مردیم

یاحق

از آموختن تا «آموخته»

کلاس‌های زبان «آموخته» برای دانشجویانی که در تهران درس می‌خوانند و دغدغه زبان دارند شناخته شده است. به توصیه دوستان در کلاس ترجمه تخصصی‌اش ثبت نام کردم. تنها استاد این درس خود «آموخته» است، برای همین در هر ترم چند کلاس از هر یک از ترم‌های چهارگانه‌اش تشکیل می‌شود. کلاس عصرش را انتخاب کردم که به خیال خودم «دهن ماه رمضون کی ظهر تابستون میاد کلاس!». وقتی رسیدم ساعت بیست دقیقه به سه بود، اما گوشه گوشه ساختمان قدیمی جوان‌های خوش تیپ وایساده بودن و منتظر!

اسم‌ها را خواندن و رفتیم سر کلاس. قریب به صد، صد و پنجاه نفر در یک کلاس! کی می‌گه ملت درس نمی‌خونن؟ خودم دیدم که پول می‌دن و می‌آن تا نتیجه بگیرن... فکر می‌کنید برای یک کلاس درس خصوصی هر دانشجو حاضر باشد چند بدهد؟ اگر مظنه دارید، برای ده جلسه دو و نیم الی سه ساعته حساب کنید...

استاد که آمد و معارفه‌ای کرد، کل ذهنم درگیر همین بود: چه می‌شود که ملت حاضرند برای ده جلسه کلاس صد و سی پنج هزار تومن بدن، اما از کلاس‌های مفتی دانشگاه استفاده نمی‌کنن؟ واقعاً کلاس‌های دانشگاه این قدر بی ثمر است؟